تبليغاتX
نقره خطها ...... - جمعه
 
نقره خطها ......
 
 
 
 

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياهه  به تن‌اش رخت عزا !
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فرياد می‌كنه:


جمعه وقت رفتنه, موسم دل‌کندنه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌راه منه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

 

                                                                            از شهیار قنبری

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 20  توسط سعید   | 
 
  بالا