|
نقره خطها ......
|
||
می زنم از توی خونه بیرون ٬راه میرم زیر صدای بارون !
سایه ی سیاه شب روی سرم ٬ تو جیبام تخمه ی آفتابگردون !
گوشم از نصیحتهای کهنه پر ٬ همه می گن از ترانه دل ببر !
اما خاموشی من مرگ منه ٬ توی خاموشی می سوزم گر و گر !
هیچکسی توی ترانه تا به حال٬ حرفی از اجاره خونه نزده !
انگاری گفتن حرفای حساب٬ به ترانه های ما نیومده !
ارکستر روزگارمون کوک سکوت از قدیم !
ما تو تمام زندگی ساز مخالف نزدیم !
سمفونی عذابمون صدای داوودی نداشت !
باغ ملخ خورده ی ما گلای داوودی نداشت !
خوابامونو خط می زنن با خودنویس بی دوات !
تو فصل بی حرفی عشق٬ ترانه شد تنقلات !
توی هیچ ترانه یی یه کارگر٬ نمی افته از رو داربست بلند !
توی هیچ ترانه یی ترانه ساز ٬دیو جادو رو نمی ندازه به بند !
انگاری کسی تو این شهر بزرگ ٬یه دونه ام آدم بدبخت ندیده !
قر می دن این آدمای غم زده ٬ با طنین این صداهای لوند !
آخ که از ترانه های بی خطر ٬ همه آلبومای ما گرفته بوی گند !
ارکستر روزگارمون کوک سکوت از قدیم !
ما تو تمام زندگی ساز مخالف نزدیم !
سمفونی عذابمون صدای داوودی نداشت !
باغ ملخ خورده ی ما گلای داوودی نداشت !
خوابامونو خط می زنن با خودنویس بی دوات !
تو فصل بی حرفی عشق٬ ترانه شد تنقلات !
از یغما گلرویی
|
|