|
نقره خطها ......
|
||
فیلم با تصاویر محو و نا متمرکز از بارش برف ، خط لاستیک ناشی از ترمز شدید و نورهای چشمک زن آغاز می شود . در همین حال نوشته های عنوان بندی آغازین را می بینیم .
تصویر سیاه می شود .
گراهام (صدا روی تصویر ) : حس لمس کردنه .
ریا (صدا روی تصویر ) : چی ؟
گراهام (صدا روی تصویر ): تو هر شهر واقعی وقتی راه می ری به
آدم های دیگه میخوری ، باهاشون برخورد می کنی ، امــــــــــا تو
لس آنجلس هیشکی لمست نمی کنه .
تصویر واضح می شود
داخلی ـ ماشین سدان ریا ـ شب
نمای نزدیک از گراهام . او روی صندلی کنار راننده نشسته . نور قرمز روی شیشه صندلی جلو افتاده ، او یک مرد سیاه پوست چهل و چند ساله است و به جایی خیره شده . گراهام یا گیج و بهت زده است یا عمیقا به چیزی فکر می کند.
گراهام : ما همیشه پشت این فلز و شیشه ایم ، فکر کنـــم
دلمون اونقدر برای این تماس لک زده که با هم تصـــــــــــادف
می کنیم . فقط برای اینکه یک چیزی را حس کنیم .
......
از پل هاگیس و رابرت مورسکو (فیلمنوشت crash)
|
|